مجله اینترنتی « گفتگو» این بار به سراغ وودی آلن رفته است تا مصاحبه ای صریح و صمیمانه با او داشته باشد:
مجله گفتگو: آقای آلن ایا بشر میتواند خوشبخت باشد؟
وودی آلن: از وقتی که خودم رو میشناسم آدم بدبینی بودم. یادم میآد که از بچگی اینطوری به دنیا نگاه میکردم. ربطی هم به بالاتر رفتن سن نداره. زندگی مثل کابوسه، سیاه و دردآور و پوچ. به نظر من تنها راه چاره برای شادبودن، سرخود کلاه گذاشتنه.
آقای آلن، فکر کنم حق داشته باشم که بگویم اکثر مردم نظرشان با شما یکی نیست.
وودی آلن: ولی اولین کسی نیستم که این حرف رو میزنم یا اصلا آدمی نیستم که بتونم این حس را به خوبی توضیح دهم. نیچه همین رو گفته، فروید هم اینطوری فکر میکنه، یوجین اونیل هم دنیا رو اینطوری میبینه. همهمون باید برا زنده موندن یه داستان خیالی ببافیم. اگه بخوایی رک و راست باشی زندگی کوفتت میشه و نمیتونی تحملش کنی.
نمیتوانم تصور کنم که وودی آلن زندگی سختی داشته باشد.
وودی آلن: خودم میدونم که آدم خوش شانسی هستم و استعدادم تلف نشد. زندگی پر باری داشتم. ولی توی بقیه موردها، توی زندگی ساده و چیزهای معمولی، گلیم خودم رو نمیتونم از اب در بیارم. چیزهایی که برا دیگرون عین آب خوردنه.
میتوانید چند مثال بزنید؟
وودی آلن: از سوارِ هواپیما شدن بگیر تا ترتیب اقامت تو هتل دادن. عاجزم از این کارا. از عهده یه قدم زدن ساده یا حتی پس دادن جنس به فروشگاه هم برنمیآم. از ۱۶ سالگی یه ماشین تحریر دارم که همه فیلمنامههام رو با اون مینویسم. تا همین اواخر نمیتونستم روبان جوهرش رو عوض کنم. میشد یه وقتهایی که مهمونی میدادم تا آدما بیان خونهام و من ازشون بخوام روبان جوهرش رو عوض کنن. خیلی ناراحتکنندهاس.
اعتقادی به چیزهای خوب توی زندگی نداری؟
وودی آلن: زندگی یه عالم لحظههای شیرین داره. بلیط بختآزمایی ببری، یه زن خوشگل ببینی، یه شامِ خوب بخوری ... پناه بردن به یه چیزی خیلی دلپذیره ... مثلا توی فیلم مهر هفتم برگمن ... این یه فیلم اسفناکه که خیلی تلخ و سیاه ساخته شده ... یه لحظه داره که قهرمان فیلم نشسته با بچهها داره شیر و توت فرنگی وحشی میخوره ولی اون لحظه دلپذیر زود تموم میشه و برمیگرده به زندگی واقعی.
آیا به همین اندازه نسبت به عشق هم بدبینی؟
وودی آلن: توی رابطه، همه چیز به شانس ختم میشه. مردم میگن اگه رابطه خوب میخواهی باید رویش کار کنی. براش زحمت بکشی. اما تا حالا شنیدی راجع به چیزی که خیلی باهاش حال میکنی اینو بگن ... مثلا اگه داری میری فوتبال تماشا کنی یا میری قایقسواری، شده که بگی باید رویش کار کنم؟ نه. خیلی ساده عاشق اون کاری. کسی نمیتونه روی رابطهاش برنامه بچینه یا بخواد و بتونه کنترلش کنه. توی رابطه فقط باید شانس بیاری. اگه نه باید پیهاش رو به تنت بمالی. برا همینه که خیلی از رابطهها مشکل توشون هست و دردآورن. آدما تحمل میکنن همدیگه رو، چون رمقش رو ندارن. یا از تنهایی میترسن یا برا بچهها باید بمونن و بسازن.
اهل گریه هستی؟
وودی آلن: تو سینما خیلی گریه میکنم. احتمالا تنها جاییه که گریهام میگیره ... توی فیلمهای خودم بکشم خودم رو، گریهام درنمیآد. توی سینما انگار افسون میشم. فکر نکنم جای دیگه تا حالا پیش اومده باشه که گریه کرده باشم.
قبلاً، ستاره فیلمهای خودت بودی. بعد مرتب بازیهای کمتری کردی و این اواخر سال به سال کمتر و کمتر نقش به خودت میدهی. چرا؟
وودی آلن: فقط به خاطر اینکه نقش خوب برای خودم دیگه ندارم. مدتهای طولانی نقشهای مرد عاشقپیشه رو میتونستم بازی کنم. حالا که پیر شدم برام جالب نیست که نقشهای دیگه داشته باشم که کاری با دخترا نداره. میتونی تصور کنی چقدر زجرآوره ساختن فیلمهایی که هنرپیشههای چون اسکارلت جوهانسون و نومی واتز نقش دارن و باید شاهد این باشم که مردای دیگه باید به چنگشون بیارن و من فقط باید کارگردانی کنم؟ من اون کارگردان پیره هستم که اون گوشه وایستاده. اصلا خوشم نمیآد. من دوست دارم نقش مردایي رو داشته باشم که نشستم تو رستوران روبروشون، زُل زدم تو چشماشون و دارم خالی میبندم. چون دیگه نمیشه برا همین دیگه برام جالب نیست بازی کنم تو فیلما.
برداشت تو از پیری چیست؟
وودی آلن: چیز خوبی نیست ... نامردیه ... هیچ خاصیتی نداره. باهوشتر نمیشی. درک بیشتری پیدا نمیکنی. مهربون نمیشی. بیخیال نمیشی. چشمت نمیبینه، کمرت درد میگیره. دل و رودهات میریزه به هم. خوب نمیشنوی. نصیحتم به شما اینه که اگه میتونین یه کاری کنین که پیر نشین. اصلا دلچسب نیست.
چه موقع دست از ساختن فیلم میکشی؟
وودی آلن: من کارم رو دوست دارم. کجا میتونم بلندپروازیهایم ر اجولان بدم. من یه هنرمندم. من همیشه دنبال درست کردن و خلق یه کار بهترم. فیلمم رو که میگیرم شانس اینکه معمولا از دفعه قبل بهتر ساخته باشم هست. امکان شکست خوردن و بد شدن کار هم هست. من که برای پول و گیشه فیلم نمیسازم. همیشه قصدم اینه که بهتر بشم. فیلم بهتر بسازم. اگه این انگیزه نبود، اگه فکر میکردم که بهترین فیلم رو ساختم، اونوقت چه خاکی به سرم میکردم.
سعید داور پناه