تاریخ به چه دردمان می خورد

            امشب اولین بخش از سریال قهوه ی تلخ ساخته ی مهران مدیری رو دیدم. با خریداری سی دی اصل. گفته میشه که مهران مدیری این سریال رو برای پخش از تلویزیون ساخته بوده اما چون در دیدار هنرمندان با رهبری شرکت نکرده، با سنگ اندازی و عدم اجرای تعهدات مالی ، پخش آن را غیر ممکن می کنند. مهرن مدیری در ابتدای فیلم از مردم تقاضا می کنه که سی دی های اصل رو از مغازه ها خریداری کنند تا سبب ضرر و زیان او و سازنده ها و بازیگرها نشه. قسمت اول فیلم بسیار جذاب و دیدنی بود. روایت تاریخ ایران به زبان کمدی. بدون همه ی مقدمه هایی که نوشتم و مهران مدیری گفت، این روایت تاریخی ارزش اون رو داره که ازش حمایت بشه.

یک سر و هزار سودا

اینم برای اینکه دیگه گله نکنم کسی منو دوست نداره. شعر زیبا و دلنشینیه.

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هماواز با ما

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

بیشتر امروز را با یکی از بهترین دوستانم گذراندم. روز خوش آغاز و بد فرجامی بود. باید یاد بگیرم که به اندازه ی ظرفیتم دوستی کنم. البته اگه برای یاد گرفتنم دیر نشده باشه.

فردا می رم شمال. از لوشان که رد می شم بوی جنگل و دریا ، بوی خاک باران خورده مستم می کنه. حال درست و حسابی ندارم اما به این سفر نیاز دارم.

تا بعد...

داستانی ست

 

- سلام
 سلام .حالتون خوبه؟
- نه زیاد. سرما خوردم
 چرا؟
 اهان
- شما خوبید؟
 خدا بد نده
 مرسی خوبم
- خدا بی تقصیزه
 تقصیره ویروسه
همه درگیر آلرژی هست 
-  آره من خیلی حساسم به سرما
-  و حساسیت شدید دارم به این هوای اول پاییز
اکثریت اینگونه هستند
-  نه به اندازه ی من
-  چه خبر؟
-  چه می کنید؟
-  وقت های بیکاری تونو چه طور می گذرونید؟؟
 با همکاری یکی از دوستان همکارم در حال ترجمه یک کتاب تخصصی دانشگاهی بودیم
 این روزها سخت درگیر ویرایش کتاب و انجام مراحل پایانی اون هستیم
-  آفرین. بسیار عالی. تبریک می گم
 تصمیم دارم تا یک ماه اینده تموم کنم کارمو
-  باید شیرینی بدید
 متشکرم. چه عرض گنم. بعد از پایان کار هزینه ای را بابت چاپ پرداخت خواهیم کرد. بعد رو به اسمون می نشینیم و دعا می کنیم  حداقل هزینه ای را که دستی داده ایم دوباره به ما بازگردد. زحمت ترجمه ویرایش و تایپ آن که جای خود دارد
- خوب! من تقاضای شیرینی رو پس می گیرم
 نه خواهش می کنم. فکر نکنید از شیرینی دادن  ترسیدم. ولی این جوکی است که ما همیشه آن رو به هم می گیم
- البته لفظ شیرینی گاهی به خود شیرینی دلالت نمی کنه. شما میتونی شام یا ناهار بدید
 باشه به روی چشم
-  شوخی می کنم
 از هر بهانه ای برای شاد باش دریغی نداریم. تا باشه از این جور پیش آمدها
-  چاپ کتاب زحمت و هزینه ی زیادی داره. می دونم
هیچ پیش بینی نمی توان کرد، کار خوب پیش بره یا نه
- امیدوارم فروش خوبی داشته باشه
مرسی از لطف شما. کتاب دانشگاهیه
-  پس مشتری های خودش رو داره
بله
-  خیلی خوشحالم از این خبر. با آرزوی موفقیت های بیشتر
 یه ایمیل برای تون ارسال کردم یه ترانه جالبه انگلیسی ست
 متشکرم. همچنین برای شما
 سازمان ما می خواست اعتبار کتاب ما رو بخره
 ولی بعد تصمیمش عوض شد
- چرا؟
ما هم تصمیم گرفتیم با هزینه خودمون کار رو انجام بدیم و به نام خودمون باشه
چه عرض کنم. از دست مدیر عامل های رنگا برنگی که در این چند ساله سازمان ما عوض کرده. هر کدوم یه دستورالعمل میدن و ..............
-  حتمن این ضرب المثل رو شنیدید که میگه : در جهان سوم اگر می خواهید خانه تان را آباد کنید باید مملکتتان را خراب کنید و اگر می خواهید مملکتتان را آباد کنید خانه تان خراب می شود. این ها هم می خوان خونه شون رو آباد کنن
نشنیده بودم
- دارم این ترانه ی فوق العاده زیبا رو گوش می کنم. موهای تنم سیخ شده
همراه با متن اون
- خیلی وقت بود نشنیده بودمش
 منو یاد قدیم می ندازه. قبلن شنیدین. خودم ترجمش کردم
- خیلی عالی ترجمه شده
-  آفرین
خیلی قشنگه
- البته من با انگلیسیش هنوز مقایسه نکردم
دبیرستانی بودم گوش میدادم ولی نمی دونستم دقیفن چی می گه
- ولی خوب شما استادید
- خیلی چیزها رو برا آدم زنده می کنه
لطفن مقایسه کنید و نظرتون رو بگید
-  چشم
چون فکر کنم یه جمله اش برام مبهم باقی موند
- این رو ابی هم خونده
اه اصلن نشنیدم
- چرا من یادمه. اونم خوب خونده
 نمی دونم کدوم رو می گید
ولی خارجیش حرف نداره
 روی قلب تاثیر مستقیم داره
- درسته
-  این ترانه رو دارید؟
 اجازه بدید دریافت کنم
You have sent 1 file to nana_bakh.
01. Right Now (Na Na Na).mp3
 مرسی شنیدم. ضیطش کردم از تلویزیون. بعد متن انگلیسی شو در اینترنت پیدا کردم. ضبط کردم. خوانندش یه سیاه پوسته
ترانه های قشنگ زیادی رو می شناسم به زبان انگلیسی
-  من بیشتر ایرانی گوشش می کنم . ولی یه بیست تا انگیسی دارم که خیلی خوشم میاد
منظورم خواننده های قدیمی مثل : ABBA یه ترانه از آببا سراغ دارم وقتی می خونه مثل همین ترانه  روی من تاثیر می زاره براتون پیداش می کنم من عاشق ترانه های آببا هستم
- من زیاد نمی شناسم انگیسی خوان ها رو.  یعنی اصلن نمی شناسم
-  دوستی داشتم که الان انگلستانه. اون هر وقت منو کمی آشنا می کرد. الان هم هر از گاهی برام یه ترانه می فرسته. یعنی می فرستاد. از وقتی که تصمیم گرفته دوباره شوهر کنه، سرش شلوغ شده
 پس حق داره
-  دیگه نه ایمیل مید ، نه چت می کنه. نه تو وبلاگش می نویسه
 ببخش شوخی می کنم
- ولی چند روز پیش منو غافلگیر کرد. از طریق دوستش که به ایران اومده بود یه پیراهن برام فرستاد. اما ازش دلخورم
 پس خیلی به یاد شما هست با همه مشغولیتی که درحال حاضر دارند
-  شاید
 می تونم بپرسم برای چی از شون دلخورید
-  فکر نمی کردم دوباره ازدواج کنه. یعنی ربطی هم به من نداره. ولی خوب یه

(بقیه در ادامه مطلب) 

ادامه نوشته

تو!

با چشم هایی که همیشه در سفرند

انتظار را صبور می کنی

بر جاده های تلخ

 

با ترانه های آبشار نگاهت

خیس می شود اندوه

از عریانی شرم

 

و تو همچنان منیر شب های بی مسیر منی

در اين خاک زرخيز ايران زمين


نبودند جز مردمي پاک دين


همه دينشان مردي و داد بود


وز آن کشور آزاد و آباد بود


چو مهر و وفا بود خود کيششان


گنه بود آزار کس پيششان


همه بنده ناب يزدان پاک


همه دل پر از مهر اين آب و خاک


پدر در پدر آريايي نژاد


ز پشت فريدون نيکو نهاد


بزرگي به مردي و فرهنگ بود


گدايي در اين بوم و بر ننگ بود


کجا رفت آن دانش و هوش ما


که شد مهر ميهن فراموش ما


که انداخت آتش در اين بوستان


کز آن سوخت جان و دل دوستان


چه کرديم کين گونه گشتيم خار؟


خرد را فکنديم اين سان زکار


نبود اين چنين کشور و دين ما


کجا رفت آيين ديرين ما؟


به يزدان که اين کشور آباد بود


همه جاي مردان آزاد بود


در اين کشور آزادگي ارز داشت


کشاورز خود خانه و مرز داشت


گرانمايه بود آنکه بودي دبير


گرامي بد آنکس که بودي دلير


نه دشمن دراين بوم و بر لانه داشت


نه بيگانه جايي در اين خانه داشت


از آنروز دشمن بما چيره گشت


که ما را روان و خرد تيره گشت


از آنروز اين خانه ويرانه شد


که نان آورش مرد بيگانه شد


چو ناکس به ده کدخدايي کند


کشاورز بايد گدايي کند


به يزدان که گر ما خرد داشتيم


کجا اين سر انجام بد داشتيم


بسوزد در آتش گرت جان و تن


به از زندگي کردن و زيستن


اگر مايه زندگي بندگي است


دو صد بار مردن به از زندگي است


بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم


برون سر از اين بار ننگ آوريم


 
فردوسي

زندگی گاوکی

به قول علیرضا زرتمان غمسور شده. زرت مملکت رو نمی دانم. اگر خدا بخواهد به زودی مبالغ یارانه ها را به حسابمان می ریزتد و ملت از این همه ظلم و بی عدالتی خلاص می شوند. گفتم خلاص یاد مینا افتادم. حرف جالبی می زد می گفت: به نظر شما گاو خوشبخت بودن بهتر است یا سقراط مغبون؟ من به ضرس قاطع می گویم: گاو. خودم هم دارم تمرین گاو سانی می کنم. تازه احساس می کنم به خدا هم نزدیکتر شده ام. دیگر هیچ چیز سیاه نیست. همه آزادند. همه خوش. آدم (گاوکی) دلش می خواهد همه اش شیر بدهد. حرف گوش کن می شود. همه نازش می کنند. علاوه بر این به راحتی می توانی این همه گاو اطرافت را بشناسی و با آنها دوستی کنی. اصلن هم سخت نیست فقط کافیست روزی ۱۲ بار بگویی :مععععععععععععععععععع.

مملکته داریم؟

ساعت 8 امروز که تازه خورشید عروب کرده ، توی خیابانی که به خانه مان منتهی میشه ، از پشت‌ِ سر رو گردن پسرم چاقو گذاشتن و پول و موبایلشو ازش گرفتن. گردنبند رو هم از گردنش طوری کندند که گردنشش زخم شده. به حالت غش و ضعف به خونه رسید و رو زمین ولو شد. زنگ زدم به پلیس 110. . خیلی زود اومدن در درب منزل. پلیسی که اومده بود خودش داد داشت از وضعیت مملکت. می گفت این قدر از این ماجراها زیاد شده که ما خودمون سرگیجه گرفتیم. نمی دونیم به کدوم برسیم.همه ی این دزدها هم جوونهای 15-20 ساله اند.

همون مدتی که پیش من  بود و شرح ماجرا می نوشت از طریق بیسیم اش پشت هم  موارد دزدی جدید گزارش می شد.

حالا این روز خوبشه. فکر کنید وقتی سوبسیدها رو بردارن و فقر و بدبختی مردم چند برابر بشه چه خواهد شد.؟

دروغ سرمایه ملی ست 2

 دیروز یکی از شبکه های خبری در راستای محکوم نمودن برنامه ی قران سوزی کشیش تری جونز، عنوان می کرد که حادثه ی 11 سپتامبر کار وهابیون بوده ، که ما آنها را مسلمان نمی دانیم. امروز بخش خبری  شبکه یک تحلیل می نماید که حادثه ی 11 سپتامبر کار خود آمریکایی ها بوده است. چرا چنین می شود. مسوولین سیما بر این باورند که:  

  1. فقط ادای تتکلیف می کنند. اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی فقط پخش می شود و شنونده و بیننده ندارد .
  2. بینندگان سیمای جمهوری اسلامی معمولا فقط یکی از شبکه های خبری را می بینند و حوصله ی دیدن اخبار همه ی شبکه ها را ندارند
  3. بینندگان سیما غالبن از حمقاء هستند و حتی اگر چنین تناقضاتی را ببیند چیزی نمی فهمند
  4. بینندگان سیما غالبن از بلهاء هستند و هر چه را که ببیند و بشنوند، حتی اگر تناقض داشته باشند، در راستای حفظ نظام مفید می دانند
  5. هر شبکه ی خبری برای عده ی خاصی برنامه تهیه می کند. مثلن شبکه ی دو چون می داند که اهل سنت بیشتر آن شبکه ی خبری را می بینند، برای آنها اخبار پخش می کند. و شبکه ی یک برای آمریکایی ها!؟
  6. مردم ایران در روز اینقدر دروغ می شنوند که اینها در مقابلش هیچ نمودی ندارد. 

دروغ سرمایه ملی است

کاش می آورد مستی هر حرامی چون شراب

آن زمان معلوم می شد در جهان هشیار کیست

در بیمارستان که بستری بودم ، یه نفر انزلی چی هم اتاقم بود . به بیماری تنگی نفس دچار شده بود. حسابی اهل حرف زدن بود. اگر چه از پر حرفی خوشم نمیاد اما تو بیمارستان می چسبید. اون برای درمان همه ی دردها روزی یک استکان ویسکی توصیه می کرد. اما این بیت بالا گفته اش با مسما بود.

۵۲ سال بود که در تهران زندگی می کرد. از وقتی زنش مرده بود ، رفته بود انزلی که دوران پیری رو در آرامش زندگی کنه. اولین کسی بود که می دیدم از زن تازه مردش اینهمه بناله. می گفت اصلن ازش راضی نیست . نگفت چرا اما چون شغلش رانندگی بود و بیشتر بار به خارج از کشور می برد، می شد حدس زد چرا.

از خصوصیات خیلی بارزش این بود که مثل آب خوردن دروغ می گفت. اون که با گرفتن مقداری دارو خوب شده بود ف هر کی بهش زنگ می زد می گفت من دو روزه قلبمو عمل کردم . سه تا رگ قلبمو عوض کردن. وقتی بهش گفتم ؛ باب اگه قلبتو عمل کرده باشی ، دیگه نمی تونی دو روز صحبت کنی، اونوقت هر کی زنگ می زد می گفت: دو روزه قلبمو عمل کردم ، نمی تونستم حرف بزنم. در مورد هر چیزی ، بی خودی دروغ می گفت. بعضی وقتها هم که  شاید راست می گفت به من تاکید می کرد  فکر نکنی دروغ می گما. منم  می گفتم: وقتی دروغ می گی ، من از کجا بدونم حالا داری راست می گی.

حالا این یکی از هزارانه. این روزها این قدر دروغ می شنوم که دیگه دارم بالا می آرم.

زندگی زیبا نیست!

آفریدگار عالم کیست

هاوکينگ، فيزيکدان بريتانيايی

/۰۶/۱۱ استيون هاوکينگ فيزيکدان برجسته بريتانيايی در کتاب تازه خود مدعی می شود که خدا عالم و کهکشان را نيافريده و «انفجار بزرگ کهکشانی » که بسياری از سياره و ستارگان بر اثر آن بوجود آمده اند، نتيجه و پيامد قوانين فيزيک است.

نام اين کتاب « طرح عظيم » است و استيون هاوکينگ آنرا همراه فيزيکدان آمريکايی لئونارد ميلودينو نوشته است. در اين کتاب استدلال می شود که وجود فرضيه های گوناگون و اکتشافات جديد ثابت می کند که جهان هستی يک خالق ندارد.

روزنامه تايمز چاپ لندن بخش‌هايی از اين کتاب را منتشر کرده که در قسمتی از آن پروفسور هاوکينگ می نويسد:« چون قوانين جديد فيزيک مثل جاذبه وجود دارند کهکشان می تواند خود را از هيچ بسازد. روند خلق بدون مقدمه و يکباره دليل وجود کهکشان و هستی ما است . هيچ ضرورتی ندارد که خداوند را برنامه ريز و مسئول آن آفرينش بدانيم.»

استيون هاوکينگ که اکنون ۶۸ ساله است از سال ۱۹۸۸ با کتابی تحت عنوان « تاريخ خلاصه ای از زمان» که توضيحی در مورد پيدايش عالم هستی بود به شهرت رسيد. در عين حال وی در عرصه فيزيک کوانتوم و کهکشان شناسی مطالعات گسترده ای دارد و از جمله صاحبنظران برجسته اين علوم است.

اظهار نظرهای جديد پروفسور هاوکينگ در کتاب تازه خود نشان می دهد که وی ديدگاههای قبلی خود در مورد آفرينش و دين را کنار گذاشته است.

او سابقا در کتاب « خلاصه ای از تاريخ زمان » نوشته بود که قوانين فيزيک ثابت می کند که اصلا لزومی ندارد که خدا را در مسئله آفرينش کهکشان دخالت داد. وی معتقد بود:« اگر ما يک فرضيه همه جانبه و کامل را در مورد پيدايش عالم کشف کنيم اين مهمترين پيروزی انسان خواهد بود چون ما قادر خواهيم بود که درون ذهن خدا را بشناسيم»

به نوشته روزنامه تايمز چاپ لندن هاوکينگ در کتاب تازه خود می گويد که کشفيات سال ۱۹۹۲ که نشان داد سياره های ديگری وجود دارند که به دور ستاره ای غير از خورشيد می چرخند فرضيه اسحاق نيوتن در مورد آفرينش کهکشان توسط خدا را مورد ترديد قرار داد.

هاوکينگ در بخشی از کتاب تازه خود می نويسد:« کشف منظومه های ديگر نظير منظومه خورشيدی ثابت کرد که منظومه ما که در برگيرنده يک خورشيد و سياره هايی است که پيرامون آن می چرخند يک پديده منحصر به فرد نيست. اين واقعيت نشان داد که وجود حالت فيزيکی ايده آل بين خورشيد و کره زمين و پيدايش انسان روی کره زمين يک پديده از پيش طراحی شده و دقيق برای موجوديت و رفاه انسان نيست.»

استيون هاوکينگ به خاطر ابتلا به بيماری مرگ تدريجی سلسله اعصاب خود سالهاست که در حالت فلج کامل زندگی می کند. سال گذشته او از مقام برجسته علمی خود يعنی رياست بخش رياضيات دانشگاه کمبريج استعفا داد. وی از سال ۱۹۷۹ در اين مقام بوده و يک زمانی اين کرسی علمی در اختيار اسحاق نيوتن بود.
کتاب جديد استيون هاوکينگ به نام « طرح عظيم» از هفته آينده وارد بازار خواهد شد

عکس ام

پیر می شوود

لا به لای سید گیسوان دفترم

دست پا به سن گذاشته ام

شعری می نویسد

برای فراموشی

یادش به ...

از چه توبه کنم

توبه کردن مثل ترک سیگار است. میتوانی هزاران بار ترکش کنی. میتوانی هرچند بار دلت می خواهد توبه کنی. انسانی که همیشه ی خدا نادم است چه حالی می کند با دم به دم توبه کردن. گاهی هم که توبه نمی کند برایش توهم حاصل می شود که نکند دیگر از کارهایی که می کند نادم نیست!؟ بی چاره از دار دنیا دو ارتباط بیشتر ندارد. یکی ارتباط با کارهایی که مشکوک همیشگی به گناه است و دیگر خدایی که باید او را ببخشد.

من که دیگر زندگی ام به طنز شبیه است. خدا هم اگر خنده اش بگیرد، دور نیست. گیریم که برای همین بخشیده شویم. به شما چه؟! شما هم می توانید بخندید. خداوند شما را هم ببخشاید.

با خودم قدم می‌زنم

در بزرگ‌راه فراموشی

و برای آسمان

در هزار چم حرف‌های سنگ‌لاخ

رديف به رديف

ريسمان می‌بافم

 

دروغ را باور دارم

از دری‌چه‌يی که لب‌خند می‌زند

با نگاهی هميشه مست

در هم‌آغوشی تاريکی و سکوت

همهمه و هبوط

 

سقوط را باور دارم

از بوی انتظار خاک

و بی‌تابانه،

خسته و خشکيده

راهی می‌جويم

به احساسی که پناه‌ام دهد

سیاه و سفید را که جدا می کنم

تو می مانی و خدا

با تو می مانم

تا خدای همچنان یگانه بماند

بی چاره این دنیا

که من آویزان آن ام

با این همه کسالت

و این حس گندمگون

 که انگار پایان ندارد

 

 

کجای این زندگی زیباست؟

کوه و دشت و دریا ،جنگل و صحرا هم نفرت انگیزند.  هر نفسی که فرو می رود بوی تعفن می دهد. رفاقت در این همه آلودگی حاصلی جز کسالت ندارد. دلم می خواهد همه ی زندگی مزخرفم را  بچلانم و با یک چشم بر هم نهادنی پرتش کنم به جهنم. دنبال یک فحش آبدار می گردم که  ارزش  آن را داشته باشد، نثار این دنیا کنم. این گند که مانده است روی دستم. خسته گی هم دیگر رسای یک لحظه ام نیست. تو هم برو گمشو. عوضی آشغال. حالم ازت به هم می خورد.

 

من از کمی زیاد آمده ام